ملا شيخعلى گيلانى

30

تاريخ مازندران ( فارسى )

مكانى است مثل خرماستان و گلستان . محمد بن حسن الاسفنديار لارجانى در تاريخ خود آورده كه مازندران در مغرب است چنان كه در كتب متقدمين همه‌جا مازندران را در ان ديار نشان داده‌اند . اين ولايت را موزاندرون گفته‌اند . موز نام كوهى است از چمن‌لار تا بالاى تميشه . چون اين ديار در اندرون كوه موز كاين است ، « موزاندرون » گفته‌اند و به كثرت استعمال لفظ و طول مدت اين نام از خواطر محو شده ، مازندران مىخوانند . همو مىگويد كه كوه و صحرا و درياى ولايت طبرستان و مازندران را فرش وادگر گفته‌اند . اين نام منوچهر اطلاق كرد زيرا كه فرش هامون و واد كوهستانى [ است ] كه در آن زراعت توان كرد و « گر » دريا را گويند . فرش وادجر نيز نويسند . جر معرب گر است . [ ذكر تاريخ مازندران ] اسكندر بن فيلفوس رومى چون داراب الاصغر بن داراب الاكبر كيانى را كشت ، از اكابر فارس ايمن نبود . مىخواست كه جمله را بكشد . در اين باب نامه به ارسطو كه در ماقدون بود نوشت و از وى رخصت طلبيد . ارسطو در جواب نوشت كه اشراف فارس به حسب و نسب خلاصهء ابناى آدم‌اند اگر آن زمره را بكشى ، به جهت محافظت مملكت محتاج به فرقهء ادانى خواهى شد . چون اين طبقه به روى كار آيند ، فتور عظيمى در اركان مملكت پديد خواهد آمد . صواب آن است كه هريك از اكابر فارس را ولايتى بدهى تا از يكديگر ايمن نبوده ، هيچگه بر تو بيرون نمىآيند . ذو القرنين باستصواب ارسطا طاليس ، از اعيان فارس نود پادشاه در ممالك ايران نصب كرد كه آنها را ملوك الطوايف مىخوانند و ديار طبرستان و مازندران را نيز به يكى از آنها داد و خود بيرون از ايران به كشورستانى مشغول شده . والى طبرستان در غيبت اسكندر رايت اقليم‌گيرى برافراشت و